بديع الزمان فروزانفر
23
زندگانى مولانا ( فارسى )
خاطر بنشر افكار خود و راهنمائى خلق پردازد در ملك ارزنجان و نزد فخر الدين يا علاء الدين شهرياران آن ناحيت از روى شواهد تاريخى امكانپذير است و گفتهء جامى را بهآسانى رد نتوان كرد . و احمد افلاكى را عقيده چنانست كه بهاء ولد پس از انجام حج چهار سال در ملاطيه « 1 » و سپس هفت سال در لارنده « 2 » رحل اقامت افكند و امير موسى فرمانرواى لارنده براى او مدرسهاى بنا كرد . و اين امير موسى كه افلاكى نام مىبرد معلوم نشد كيست و او قطعا جز آن امير موسى حكمران لارنده برادر بدر الدين بن قرمان است كه ابن بطوطه « 3 » گويد وى بر لارنده حكومت داشت و آن را به الملك الناصر تسليم كرد تا اينكه بدر الدين ديگربار آن را از چنگ عمال او بيرون آورد چه مراد او از الملك الناصر محمد بن سيف الدين قلاون است كه بممالك روم دستاندازى كرد نه الملك لناصر قلج ارسلان ( المتوفى سنهء 635 ) و نه الملك الناصر داود بن الملك المعظم صاحب كرك ( المتوفى سنهء 659 ) و نه الملك الناصر يوسف بن الملك العزيز صاحب شام ( المقتول سنهء 659 ) زيرا هيچيك از اين سه تن بر ممالك روم حكومت نداشتهاند . جاى شگفت است كه سلطان ولد در مثنوى ولدى هرچند عزيمت بهاء ولد را از بلخ مقارن حملهء مغل گرفته و تمام زندگى بهاء ولد در قونيه بنقل وى دو سال بوده و از روى قرائنى كه بدست مىدهد وفاتش نيز در حدود سنهء 628 اتفاق افتاده از حوادث زندگانى بهاء ولد در فاصلهء 618 و 626 ياد نمىكند و چنان مىنمايد كه بهاء ولد پس از انجام حج بىفاصله به قونيه آمده و پس از ذكر سفر وى از بلخ چنين گفته است : نتوان گفت در ره آن سلطان * كه چها داد با كهان و مهان چه كراماتها كه در هر شهر * مىنمود آن عزيز و زبدهء دهر گر شوم من بشرح آن مشغول * فوت گردد از آن سخن مأمول لازم آمد از آن گذر كردن * وز مهمات خود خبر كردن
--> ( 1 ) - ملطيه ظ . ( 2 ) - بنا ببعضى روايات فخر الدين برادر مولانا در همين شهر وفات يافته و مدفونست . ( 3 ) - رحله ابن بطوطه ، طبع مصر ، جلد اول ( صفحهء 187 ) .